نوشته های یک کافه چی
تغزلی که مرده است ...
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 14:37
گرم این اشک گذارد کمکی می خوابم,
گرچه آن رشک برم حال برارم ٬ نگذارم که منم خار شود در بدنم ...
بتران نام مرا , همچنانم که تویی
- زاهدان زهد برارند و ندانند سرانجام وفای سحران عشق ندارست و جفای زین است
تو بخوان نام مرا -
پیش از آن گه ٬ که کنم چاه به خود , بحر منم ...
بر عبث رقص کنان چرخ زنان نام بدان بر دهنم ,
رستگارم اگرم ظن تویی پیرهنم ...
تو بمان عشق به سامان نکند حال مرا ,
من همان به که بسان ره تو راه برم - جامه منم ...
نام من تحفه ی تاریکی و ظلمت که تویی ,
آنچنانی دهدش نور که گو ماه منم ...
گرم این اشک گذارد ...
----------
× قرار بود جای این تغزل مرده ٬ یه متن بلند بالا بشینه ٬ ولی خب به دلایلی لاست این ادیت شد ... (شایدم نشد..)
نوشته شده توسط کافه چی
| لینک ثابت |

