تبليغاتX
نوشته های یک کافه چی - بیشتر از ...
بیشتر از ... جمعه هفدهم خرداد 1387 11:38

پیش نوشت :

" تازگيا حجم سکوت بين مون خیلی وسيع شده . من از دست سکوت چشمات شدیدا باروون زده شدم . نمي دونم چرا وقتي بعد از قرن ها فاصله تو را مي بينم تموم دهنم طعم سکوت مي گيره ؟ درست طعم چشمات ! دوست دارم تو اين مدت چند صدم ثانيه اي که پيشم هستي بهت بگم که زندگي بدون تو از نفس عميق کشيدن در آب دريا (!) هم سخت تره ( خيلي خيلي سخت تر ؟! ) ... اما نميشه ! هر کاري مي کنم نميشه که بگم !

هميشه از فلسفه حضور چتر بنفش ياسي رنگ کنار اتاقم سوال مي کني و من از اين پرسش آشنا هل ميشم . البته هر بار مي توونم از جواب دادن طفره برم . اما امروز مي خوام فلسفه حضورشو برات بگم . وقتي تو ميري ٬ بی وقفه از در و ديوار اتاقم بارون مي باره ! چاره اي نيس جز پناه بردن به چتر ياسي رنگم ... ! همين !

 

اگه هزار تا مشغله فکري هم داشته باشم ، نوشتن اين سکانس را هرگز فراموش نمي کنم . بيشتر از تموم دانه هاي باراني که به صورت چتر بنفش ياسي رنگم مي خورن ٬ دوستت دارم دوست داشتني ترينم ! "

 

 

همه ی زمستان را

                ناگهان

تکاندی در من

و کرخت کردی

رگان و استخوان اندیشه ام را

مگر تو نکاشتی

               با نگاهت

ریشه ی هزار هزار خورشید را در زمهریر دلم ؟

مگر شبی که از گیسوان تو وزید

عطر هزار هزار سحر را نبخشید

به ستاره های سرشکم ؟

مگر دستانت نبرد

تمامی ام را

          - گام به گام -

به بهارستان شگفت اندامت ؟

---

اینک مرا

دستی نه

که به بهارم در آورد

و چشمی نه

که در بی سحرترین شبم

خورشید بر آورد ...

 

 

 

پی نوشت :

٪ مدل نوشتن این پست به سبک کارهای مهدی بود ... سبک جالبی بود ... با اجازه ی صاحابش !!

٪ کافه این روزا خبری نیست ٬ همه چی امن و امانه ... کم کم کافه چی داره دچار روزمرگی شدیدی میشه ...

٪ تا حالا به دو تا چشم دقت کردی ؟؟ یه خرده بیشتر دقت کن ...

٪ کند هر شب دعایی کز دلش بیرون رود مهرم ... ولی آهسته تر گوید خدایا بی اثر گردد

٪ دوباره خط بالا رو بخوون ... با اندکی تفکر بیشتر ...

٪ روز و شبامون میگذرن ... بی خبر از دل ٬ پیر شده ... یادش بخیر جوونی رو ... وقتی میگیم که دیر شده ...

٪ گرم این اشک گذارد ... اگرم ... (نخووندیش ...)

نوشته شده توسط کافه چی  | لینک ثابت |