تبليغاتX
نوشته های یک کافه چی - باران ...
باران ... یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 13:3
باران که بببارد شاید

حجیم شوند قطر یاس های غم

و آهنگین تپش های قلب من

شاید کلاغ ها قارقار را با فصاحت قورت دهند

و ناودان های بام خیال تا فراسوی ادراک بشری

شرشر وهم انگیز سعادت را هضم کنند

شاید سنگ های سرد بازیگوش

دلشان رحم آید ... رود را اجازه حرکت بدهند

شاید مترسک غرق سکون

دستانش را به او بسپارد ... برود تا بلبل تا کفتر

شاید پاهایم بنوازند آهنگ رفتن

دستانم موسیقی احساس

شاید هم کمکمک مسافر شرقی برسد از راه ...

نوشته شده توسط کافه چی  | لینک ثابت |