نوشته های یک کافه چی
شب نامه ...
دوشنبه ششم خرداد 1387 14:39
اي تن كوچك گلبرگ گل باغچه كوچكمان
من همانم كه به پندار همه لبخندت در دل كوچك شب مي رويم
و تو مدهوش تر از لبخندي به لبان من و او مي خندي
مي توان گل داد در شوق وجودت اكنون
باز كن پنجره را و همه غم ها را بيرون ريز
گل مينا پر كن گلدان را
و قناري تو بخند و بخوان در وصفش
رقص كن ، چرخ بزن
وه كه امروز همه گل لبخند به هم هديه دهند
و تو سرمست شوي از قدمت بر گلزار
و دل باغچه كوچكت امشب شايد،عاشق و واله و شيدا باشد
مي خرامد بل بل
مي بنوشد هر گل
و به ديدار تو امشب همه مست آمده اند
جشن گل ها امشب ، همه از آن تو است
و همه مي خندند
و همه مي خوانند
من همانم كه به پندار همه لبخندت در دل كوچك شب مي رويم
و تو مدهوش تر از لبخندي به لبان من و او مي خندي
مي توان گل داد در شوق وجودت اكنون
باز كن پنجره را و همه غم ها را بيرون ريز
گل مينا پر كن گلدان را
و قناري تو بخند و بخوان در وصفش
رقص كن ، چرخ بزن
وه كه امروز همه گل لبخند به هم هديه دهند
و تو سرمست شوي از قدمت بر گلزار
و دل باغچه كوچكت امشب شايد،عاشق و واله و شيدا باشد
مي خرامد بل بل
مي بنوشد هر گل
و به ديدار تو امشب همه مست آمده اند
جشن گل ها امشب ، همه از آن تو است
و همه مي خندند
و همه مي خوانند
نوشته شده توسط کافه چی
| لینک ثابت |

